الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

8

تفسير مجمع البيان (فارسى)

قصص 12 - ناسخ و منسوخ 13 - فقه 14 - احاديثى كه مجملات قرآن را واضح مىكند 15 - علوم الهامى كه در نتيجه عمل به آنچه آموخته شده براى شخص حاصل مىشود . در بين كسانى كه جامع همه اين شرايط بوده و اهليّت براى تفسير داشته‌اند اشخاصى ديده ميشوند كه بيشتر به يك جهت مثل بيان يا نحو و صرف و مانند آن توجه نموده‌اند . مثلًا تفسير كشاف زمخشرى را مىبينم با قدرت كامل نويسنده‌اش چطور بيشتر به قسمتهاى بيانى پرداخته است تا آنجا كه كشاف به يك كتاب بيانى نزديكتر است تا بيك كتاب تفسير . برخى بيشتر به نحو و اعراب پرداخته‌اند بعضى احكام فقهى بيشتر مورد توجّهشان بوده و همين طور دسته‌اى به قصص و جمعى به علوم فلسفى عنايت داشته‌اند بطورى كه اين نوع تفسيرها كه هر كدام يك جهت را هدف خود قرار داده‌اند بقدرى از هم فاصله دارند كه گويى هر كدام در موضوعى نوشته شده است غير از موضوع ديگرى و از مجموع آنها دائرة المعارفى بدست مىآيد . صاحب كتاب : « كشف الظنّون » در اين باب ميگويد : بعضى از مفسّران كتابشان را از آنچه مربوط به فنّ خود آنهاست پر كرده‌اند مثل اينكه قرآن كه بيان كننده و بنيان هر چيزى است فقط براى بيان آن فنون آمده است يكى بقواعد نحوى ديگرى بمسائل تاريخى سومى به احكام فقهى و در اين ميان صاحبان علوم عقلى و مخصوصاً امام فخر رازى تفسيرشان را از اقوال فلاسفه و حكما و استدلال‌هاى آنان در مسائل مختلف فلسفى پر كرده‌اند و همانطور كه ابو حيّان در بارهء تفسير فخر رازى ميگويد او مطالبى طولانى و مفصّل را در كتابش جمع كرد كه در تفسير ابداً نيازى به آنها نيست و بعضى از علماء در بارهء تفسير فخر رازى ميگويند : « در اين كتاب همه چيز جز تفسير هست » روش مفسّرين قديم و صدر اسلام اين بود كه اقوال را نقل ميكردند و سپس